تبلیغات
سمپاد عشقی

به نام خداوند بخشنده مهربون

سمپاد عشقی
شعار ما : سمپاد را هر جور عشقمون میکشه می سازیم


¿نقدی بر هویت
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387

سلام.خوبین؟ دلم تنگیده بود یکم.تصمیم نداشتم دیگه این طرفا بیام ولی یکی از دوستان یاده خاطرات کرد گفتم یه سری هم بزنم!

همایش زیاد برگزار شد.شور و نشاط کلاس لغو کردن به بهانه همایش و چاپلوسی دبیرا و دید و بازدید و شماره و... خلاصه هر جور بود خوب یا بد برگزار شد ولی متاسفانه افتضاح هم برگزار شد!
حس نوشتن ندارم.بهمم گفتن ننویس.فقط یه کوچولو نکات می گم:

با توجه به جوانب کار و نظرات دوستان و مسئولین و ... همایش شیمی با بار علمی بسیار بالا برگزار شد و مطالب قابل قبول و تلاش همه ی دوستان تحسین بر انگیز و واقعا باید تشکر کرد چون کاری فراتر از حد انتظار از یک دانش آموز انجام داده شد و جزو افتخارات سمپاد به حساب میاد.فقط مشکل کوچیکی که بود نبود عرصه برای انجام اعمال متفرقه مانند اوباش بازار و ردو بدل... خلاصه و غیره! به همین دلیل دوستان دبیرستان همجوار و همکار برای کامل کردن کار و خالی نبودن این بحث بسیار مهم هیئتی تشکیل دادند و همایش ریاضی رو به عنوان مکملی بدون هیچگونه بار علمی و برعکی غنی از اعمال متفرقه به منظور پر نمودن جای خالی آنها در همایش شیمی ترتیب دادن که از این دوستان به منظور تشکیل این وصله بسیار متشکریم و تقدیر به عمل می آوریم!!!

انشا الله که در این امور خیر ( رساندن جوانان مردم به هم) در هر کجای این مملکت پیروز و سربلند باشید!خدا حفظتون کنه میدونین چقدر جوونه الاف دعا به جونتون کردن!فقط به عنوان پیشنهاد دفعه ی بعد کمی چاشنی علم هم قاطی کنید بد نیست!

نکات دیگر:

 

در طی مصاحبه ای که با دوستان شرکت کننده داشتیم همه می گقتن پسرا و دخترا که ارائه می دادن همه گوش میدادن و مشکلی نبود فقط نمیدونیم چرا  وقتی هانی احمدی رفت بالا همه پسرا شل می شدن!!!( هانی جون به دل نگیر حقیقته همه پسرا دوسسست داریم : دی)

بچه ها پول جمع کردن یه میکروفون خوب و تست شده! واستون خریدیم بی زحمت آدرس بدین بفرستیم خدمتتون!

نمونه هماهنگی: به دوسته عزیزمون پنجشنبه می گن مقالت ارائه نمیشه!شنبه میبینن کم آوردن بهش میگن بیا!بدبخت آماده نبوده تازه پاورپوینتی که اینهمه زحمتشو کشیده نیاورده.می گن اشکال نداره تو فقط بیا ارائه بده

نمونه ی دیگر:گویا همایش نوعی سالن ترانزیت است که کلاسای مختلفو میبرن ۱دورشون میدن بعد یه دفعه وسط ارائه مقاله میگن پاشین برین سره کلاس!

جوابیه ی جهنم فرزانگان:

سخنرانی دکتر کوتی کاملا علمی و مفید بود،در مورد وقت هم به دکتر کوتی تذکر داده شده بود،اون دیگه حرافیه خودشونه،آقای سرکوهکی هم بسیار زحمت کشیدن و واقعا باید حضور ایشون رو در مرکز غنیمت بدونیم،ولی خودشون همه ی کارا رو سپرده بودن به دانش آموزا و فقط ناظر بودن،آقای عکری همین طور که همه می دونیم،کوچکترین کاری نکردن و این طبیعیه چون وقت ندارن!و هیچ دبیر دیگه ای هم حاضر به همکاری یا شرکت نشده!دلیل نمیشه چون تجربه ی اوله هرکاری رو به اسمه سمپاد بکنن و می تونستن یه نگاه به همایش های چند سال گذشته بندازن!

در ضمن ابراز ادب به بزرگتر پاچه خواری نیست،خانوم طالب زاده هم بی نظمیه مدیرای همایشو می خواست با بی احترامی به نماینده ی شهید بهشتی درست کنه،که واقعا همه ی مدرسه ناراحتن و ترجیح میدن تو همایشی که بمون بی احترامی میکنن،شرکت نکنن.

من هم نه فیلم دیدم،نه عکس!پارسالم بت گفتم،که با من کل کل نکن،یادته؟این همایش لکه و فاصله ای که انداخت،متاسفانه جبرانش سخته...

جواب وبلاگ سمپاد اهواز:

به ترتیبی که خودت گفتی منم جواب میدم:

مقایسه کردن کاره اشتباهی نبود چون هردو برای پیشرفت سمپاد بودن و ما هم مطالب رو مقایسه نکردیم فقط جو و طرز برخورد و عملکرد رو بررسی کردیم.

1.سومی و دومی بودن فرقی نمیکنه!من درسته پسرم و پسرا رو بیشتر قبول دارم ولی نمیتونم بگم که دخترا توانایی برگزاری رو نداشتن پس فرقی نمیکنه!مگر اینکه شما خودتون خودتون رو کم ببینین!

2.شما ریاضی رو مثله شیمی کردین.غرفه ها که فکر کنم قرار بوده چیزی مثله کارگاه ریاضی بشه!مثله آزمایشات شیمی!

3.دبیر همایش آقای فرح بخش بود که تجربه اولش بود مگر اینکه شما جایی سراغ داشته باشین که ایشون مدیریت کرده باشن! در ضمن میتونین از دبیر ریاضیتون بپرسین که تاحالا چند تا همایش ریاضی در استان بوده!

4.آقای سرکوهکی تمام کارها رو به دانش آموزها سپرده بود چون کار دانش آموزی بود و ایشون دبیر راهنما و ناظر بودن که از راهمایی هاشونم صمیمانه متشکریم.اگر شما دبیر ناظر نداشتید اصلا نباید اجازه ی برگزاری بهتون میدادن چون عاقبتش معلومه!

5.لطف کنین دلایل واضح رو بگین  کخ ما هم بدونیم.پسرارو نمیزارن میگن دختر بازی میکنن به دخترا هم میگن پسر بازی میکنن؟البته زیاد هم دور از حقیقت نبود.

6.دخترا آزادی ندارن؟والا ما هرکاری می کنیم مهر دختر بازی میخوریم!اگر والدین مخالف بودن و همکاری نمیکردن بهتر بنود به حرفه بزرگتر گوش کنید؟

اگه دلایل بیشتر مخصوصا برخورد اون خانوم با  ارائه دهنده ی شهید بهشتی رو بگین ممنون میشم!

اون مسئله هم خیلیا گفتن زمان ارائه به ایشون ابلاغ نشده بود.به هرحال من پیگیری میکنم اگر اشتباه عنوان کردم عذر می خوام!
خب این دیگه اشکال از عوامل اجراییه که موقع اعلام ارائه دهنده با اون اتمام حجت نکردن که روز همایش بزنه زیرش!در انتخاب بیشتر دقت کنید!

واقعا نه گفتن انقدر سخته؟بقدری که نتونین بگین اونم وقتی که به قول خودتون وقت ها کاملا پر شده و برنامه بسته شده و حاضر باشین قبول کنین ولی به جاش برنامه هاتون بهم بریزه!ببخشید ولی این یکی واقعا قابل پذیرش نیست و بیشتر به این می خوره که با استفاده از بند پ بخواین یکی رو شبه همایش وارد کنین!

آقای مظاهری هم ...معذرت خواهی کردین ولی جدا بی طرفانه اینو می گم خیلی به حقش ظلم شد اونجا.

غرفه ها هم که معلوم بود چرا رفت توی کلاس ها.بالاخره باید یه راه هایی واسه آزادی بیشتر باشه دیگه!

انشا الله که سال دیگه حداقل کمی به اهدافتون نزدیک تر باشید!

همیشه ذوستان استقبال می کنن.دوستداران اینجور آزادیها زیاده!

امیدوارم از آپم ناراحت نشده باشید.یه تقد کوچیک بود.همینجور که شما از انجام نشدن خواسته هاتون که قطعا مطمئنیم در راستای بهتر برگزار شدن بوده ناراحتید ما هم به عنوان یه سمپادی از این که نامه سمپاد خراب شه ناراحت میشیم.

با آرزوی موفقیت روز افزون!

 

قربونتون برم.موفق باشین

نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 و ساعت 02:04 ق.ظ توسط : آریو
ویرایش شده در سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 و ساعت 10:05 ق.ظ


¿چه عجب آپیدم!
دوشنبه 16 مهر 1386

آخیش! چه حالی میده آدم آزاد باشه بشینه واسه وبلاگش مطلب بنویسه ولی حیف!حیف که بعضیا هی شایعه درست می کنن و حرف در میارن و نمی ذارن آسوده خاطر باشیم! محض اطلاع گفتم بدونین ناراحتم!

با سلام خدمت تمامی دوستان و معلمان عزیز! حالتون چطوره؟ شروع شدن مدارس به هرکی خوش نگذره به دخترا خوش میگذره که میرن و سیل اطلاعات رو رد و بدل می کنن و غیبت می کنن و...

ما پسرای بدبخت که کاری نداریم بکنیم و فقط دلمون به یه فوتبال تو زنگ تفریح خوشه که اونم من زیاد اهلش نیستم! ما که بلد نیستیم حرف در بیاریم!
البته بعضی دخترا که کمی فعال ترن به ورزش بین المللی و همه دوستار! لی لی می پردازند که برای خودش قابل احترامه و پر خطر!

در چند روز اخیر در وصل شدن به وایرلس( اینترنت بی سیم!) فرزانگان مشکل پیدا کردیم و پس از پیگیری فراوان فهمیدیم که مشکل از دستگاههای ارتباطی ما نیست بلکه از بالاست! از مسئولان تقاضای رسیدگی داریم!
ظاهرا جناب آقای دکتر دایی نژاد هم دبیر ثابت فیزیک ریاضیا (پیش) شده ( پارادوکس داشت!) بهشون تیریک می گیم ولی آخه فکر می کردیم چون سال آخر پزشکی هستن وقت ندارن بیان!

پرسپولیس صدر نشینه کف مرتب!

از اینکه میبینیم تمامی بچه های این مرز و بوم در فکر یک قف هستند و علاقه ای بسیار به حرفه بنایی دارند احساس شعف می کنیم( تحلیل تبلیغات تلویزیزونی)

تازه غیر از موارد بالا که ذکر شد ما تو عمرمون از 3تا شخصیت خوشمون اومده بود :
1.پانسول چویی

2.حاج آقا فتوحی

3.جلال

پانسول چویی به خاطره روابط عمومی بالا در کار . جلال به خاطر فکر اقتصادی بالا و حاج آقا به خاطر نمونه بارز عشق که هر کدوم به نحوی از دست رفتن!

برای اینکه تاریختونم قوی بشه یه تیکه کوچیک ولی مهم رو از زنگ تاریخ براتون آوردیم که:

کشورهای جهان سوم در حال شدن هستند و این امر در حال سرعت گرفتنه...

فابل ذکره اجازه ی نظر دادن به مطالب درسی رو ندارین!
همچنان خرخونا دارن پیشی می گیرن و داری عقب میمونی . به قول یکی از دبیرا که به جرات میتونم بگم از بهترین دبیرای سمپاده : عشق و حالتو بزار واسه دانشگاه که راحتی اینجا درستو بخون!
چرا اصرار دارین آپ کنم خب مطلب قابل ذکر در محافل عمومی نیست و کلا هر حرفیو که نمیشه جلو دخترا زد!:دی

در ضمن قابل ذکره تنها چیزی که نیستم خرخونه که ای کاش بودم! حداقل فردا نونشو می خوردم به کسی که بیکار باشه زن نمیدن که!(نکته اخلاقی اجتماعی فرهنگی) فرزند کمتر ، زندگی بهتر! دارم سعی می کنم با اون نفسم که میگه دره وبلاگو ببند بشین پا درست غلبه کنم! قربونتون بای بای . مرسی با اینکه دیر به دیر آپ میکنم ولی بازم نظر میدین.

نوشته شده در دوشنبه 16 مهر 1386 و ساعت 09:10 ق.ظ توسط : آریو
ویرایش شده در شنبه 15 دی 1386 و ساعت 02:01 ق.ظ


¿گلی خوشگلی گلی دلبری...!
یکشنبه 18 شهریور 1386

سلام به همگی . امیدوارم حالتون خوب باشه . چند وقته بدجوری الافم ! همینجوری الافی داره فوران می کنه!( راستی علاف درسته یا الاف؟!) . گفتیم برای اینکه نشون بدیم که واقعا علافیم/الافیم! گفتیم آپ کنیم که تکمیل بشه! اول چند نکته راجع به مسافرت رفتن:

وقتی میری مسافرت تازه می فهمی تاکسی های اهواز ول خونه باباشونو ازت میگیرن!!!از نجف آباد تا اصفهان رو فقط با ۱۰۰ تومن رفتم! یه دوست اصفهانی هم بهم گفت بیا با اتوبوس بریم گفتم برو بابا تاکسی به این ارزونی حیفه آدم استفاده نکنه! انقدر با تاکسی اینور اونور رفتم و با نرخها حال می کردم که ذوقمرگ شدم!!!

قابل توجه دخترانی که امسال تهران نرفتن!!! برای اینکه از قافله عقب نمونین لازمه بدونین از این مانتو ۴خونه درشت زشتا هست که خواهرمم یکیشونو داره ( یعنی بهش انداختن) و یکی هم چروک دارن اونجا مد بود یعنی تنشون بود( اینو نوشتم که هی نگین آریو با ما بده و...)

در ضمن تصمیم داریم به اونایی که با هوایمایی تابان مسافرت کردن در صورت ارائه ی بلیط به عنوانه سند نشانه شجاعت و از خود گذشتگی و جان سیری ! بدهیم که اصلا جونشونو دوست ندارن سواره این هوایما شدن!!!

ثبت نام واسه مکه و مدینه شروع شده حاج خانوم عقب نمونی!!!!

محض اطلاع یه نفر داشته خودشو می زده به سر ماشین بهش می گن داری چی کار میکنی می گه دارم اوقاتمو سری می کنم!!!

به خانواده ی اونایی که ۳شنبه ۱۳ شهریور یا ۴شنبه ۱۴شهریور درست یادم نیست! طرفای ساعت ۸ دخترشون رفته بوده برج اگه هنوز یداش نکردن لازم به ذکره بگیم همه ی دخترارو انداختن تو مینی بوس بردن!!

اونایی هم که شهریه ۳۵۰ هزار تومنی رفته تو پاچشون بهشون تسلیت می گیم بالاخره تورم بالایه ۲۰۰ درصده دیگه !!!

در جواب نظر همون سره در نظرات آپه پیش باید بگم ۱۰۰ بار گفتیم نرین دختر بلند کنین برین کافی شا سان سیتی تابلوه گوش نکردین اینم نتیجش! خودتم گقتی اسممو بزن منم می زنم :دی

آلبومه جدیده سعید شایسته هم اومده بگیرین واسه یه مدت خنده خوبه . یه تیکشو بگوشین:

گلی خوشگلی!گلی دلبری! گلی از همه زیبا تری!...گلی واسه من! گلی واسه عشق! گلی از همه مهرور تری!...(همراه با حرکات موزون و بشکن و ...)

 

فعلا قربونتون بای تا ۲باره علاف بشیم...

نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ توسط : آریو
ویرایش شده در جمعه 23 شهریور 1386 و ساعت 07:09 ق.ظ


¿محرومیته نتی!
دوشنبه 5 شهریور 1386

سلام به همگی . خوبین؟ مدرسه که نمیریم هیچ خبری نیست!همه هم که تو این بی بنزینی رفتین مسافرت نظر نمیدین!؟!گفتیم یه کم از حرفای مامان باباها راجع به چت و اینترنت و از این حرفا بگیم . بد نیست بالاخره داغتون تازه میشه منم عاشقه همین کاارم :دی :

اول از حوادثی بگم که ممکنه نت شما قطع بشه :

1.دختر همسایه درسش خوب باشه ( 100% منظورم خرخون بودنه شک نکن چون دخترا به خودی خود درسشون خوب نیست!) و رتبش یا معدلش فلان عدد بشه . اونوقته که کامپوتر میره تو کارتن!

2.همون مامانه که تو آپه قبلی نقش اصلیرو ایفا می کرد دوباره زنگ بزنه .

3.نمرات درخشان خودت

4.(مهمترین و خطرناک ترین عامل) دختران/پسران درون زندگی شم یه جوری لیستشون با بیوگرافیه کامل بیفته دسته مامانت! اونقته که ...بیییییپ(سانسور!)

5. جلسات دیدار با اولیا.

6.میسد افتادن رو گوشیت!

7. بودن آپاری مانند اثر انگشت، موی بلند، عروسک واسه هدیه یا...) همراه شما که در این حالت درد طناب دار را بر روی گردنه خود حس خواهید کرد چه برسه به کامپیوتر...!

راه های وصل شدن به نت در مواقعی که محرومید:
1.از مامانت اجازه می گیری بری خونه دوستت باهاش درس بخونی میری کافی نت!
2.همه دارن میرن بیرون می گی می خوام درس بخونم میمونی تو خونه( تازه الان خونه خالی هم داری!)

3.بقیشو خودتون اضافه کنید تو نظرا ببینیم خلاقیتتون تا چه حده:دی!

فروشگاه اکسیر واقع در طبقه ی دوم برج کیانپارس یادتون نره!

نوشته شده در دوشنبه 5 شهریور 1386 و ساعت 09:08 ق.ظ توسط : آریو
ویرایش شده در - و ساعت -


¿طرق خوشگل شدن!
دوشنبه 15 مرداد 1386

سلام به همگی . گفتیم یه تنوعی باشه زود به زود آپ کنیم :دی .مطلب این بار راجع به مشکلاته ماهاست:دی . بریم با هم بخونیم خودش یه همدردیه!

در اول سال :

مامانت میگه : امسالم می خوای مثله سال قبل گند بزنی؟ امسال باید قول بدی از فلانی بهتر بشی . دیدی معدلش فلان شد!

دو ماه بعد :

مامان می خواد بیاد مدرسه . با همه دبیرات صحبت می کنی چیزی لو ندن . یکی از دبیرا همه چیزا میگه . از اونجا که دبیرای سمپاد دوست دارن همه یه رنگ باشن بقیه هم یکی یکی ازت معذرت می خوان و همه چیزو می گن! حالا قیافت دیدنیه:دی

دو ماه بعدش:

مامانت میگه: کارنامه ها رو دادن؟

می گی : نه هنوزشه !

مامانت میگه : باشه من الان زنگ میزنم مدرسه همه چیز معلوم میشه !

میگی : باشه زنگ بزن اتفاقا خیلی هم طول کشیده .( همیشه وقتی تایید کنی فکر میکنه راست میگی و زنگ نمیزنه ! کارسازه به جانه خودم!)

فرداش:مامان : کارنامتو دادن؟

تو میگی : نه هنوزشه!

مامانت میگه : آره جونه بابات . همین الان مامانه دوستت زنگ زده بود گفت ۳روز پیش دادن!

الان قیافت واقعا قشنگه!

قبل از عید :

الان موقع تریپ جلسات دیدار با اولیاست . مامانرو طوری می پیچونی که آب از آب تکون نخوره .تا اینکه ۱۰ دقیقه قبل از جلسه همون مامانه دوستت بود که دفعه قبل زنگ زد دوباره زنگ می زنه میگه:سلام ما بنزین نداریم اگه شما میرین مدرسه دنباله منم بیاین!

عجب قیافت زیباست!

بعد از امتحانا قبل از عید :

به مناسبت فرا رسیدنه امتحانات مامان بابا هم  آمادگی خود را جهت اجرای عملیات حال گیرانه ی جمع آوری هرگونه شی کامپیوتری و هرگونه شی که بتوان با آن با خارج از خانه تماس حاصل نمود می شوند .

خودت می مونی و خودت! البته  طناب و صندلی هست نمی خوای خودکشی کنی قیافت باحال میشه ها!

تیر ماه :

کارنامتو دادن . این بار نمیتونی در ری! ...(از گفتن جزییات بدلیل مسایل امنیتی و قفل کودک و داشتن حد سنی +۱۸سال خودداری می شود )

حالا اونها رو وللش . زمان دادن رتبه های کنکور :

و اینجا چند نوعشو می گم :

مامان خودم : اونی که رتبه ی ۲ یا ۱۷ شده چه فرقی با تو داره ؟ اون چی داره که تو نداری ؟ پدر مادرش چی فرتهم کردن واسش که ما نکردیم واسه تو؟

بابام :  ما اون زمان چراغ نداشتیم تو کوچه زیره چراغ درس می خوندیم . البته بعدا گفت ما ۱۰ تا بچه بودیم با ۱ اتاق !( لازم به ذکره که بابامینا اون خونه ای که من دیدم وضعشون توپ بوده..!)

معلم پنجم دبستان : میبینی من جولوی موهام کمه . چون بچگیمون چراغ نبود با چراغ نفتی که نورش کمه درس می خوندیم مجبور بودم سرمو نزدیکش کنم جولوی موهام میسوخت!

حالا با همه ی اینا قیافتون قشنگه ولی من میگم برای قشنگ شدن بیشتر :

دخترا:

۱.بینیشونو عمل کنن

۲.گونه بکارن

۳.لباشونو ژل بزنن

۴.لوازم آرایشی از برج کیانپارس طبقه دوم واحد ۴۵ فروشگاه اکسیر بخرن ترجیحا make up factory ( کلی پول گرفتم واسه تبلیغش)

پسرا :

۱. ابروشونو بردارن

۲.ریششونو با تیغ ژیلت بزنن( از همون فروشگاه بخرین)

۳.ژل هم از همون فروشگاه بخرین

یه خبر : وبلاگه سمپادی به فروش میرسه . اونایی که می خوانش بگن چند! یه وقت فکر نکنین ما دکون بازار راه انداختیما ولی تبلیغ دارین در خدمتیم :دی

فعلا بای

نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد 1386 و ساعت 10:08 ق.ظ توسط : آریو
ویرایش شده در - و ساعت -